تبلیغات
رنگین کمان(مطالب جالب)

رنگین کمان(مطالب جالب)
رنگین کمون پاداش کسونیه که تا آ خر بارون منتظر بمونن ... بهنام
نویسندگان
نظر سنجی
شما طرفدار کدام تیم هستید؟






صفحات جانبی
ابر برچسب ها
باهوش یا احمق؟ همسفر ماندن ورفتن دروغ وحقیقت ریشه یابی عبارت تنبل خونه شاه عباس کمال بلوغ مرد که گریه می کنه خوشبختی ولی..............اما حقیقت آیلین کوچولو داستان غم انگیز رفتگرشهرداری بهشت خوب گوش کردن محبت در باره ی نوروز شهریار خوب بودن _ به خدا _ سهل ترین کار است حسرت نخور افسردگی کدام پــل در کــجای جــهان شکسته است؟ پـــرواز روزهــــای خـوب زندگی کن فلسفه ی سیزده بدر ایرانیان با قبولی طاعات وعبادت گاهی سال نو مبارک زنده وسنگ مزار راز ۱۰ رفتار غیرارادی انسان؛ از سکسکه تا گریه ماه محرم قانع باش نیت تو کجا و سرنوشت کجا چگونه بفهمیم کم خونی داریم؟ رنگین کمــــان بزرگترین هدیه بــــارانی باید تا که رنگیــن کمانی برآید نتیجه بی حوصلگی معمار روی کاشی کاری یک مسجد در مازندران تامل آیلین کوچولو1 غمخواری نیست خود وخاندان می توانی تکیه گاه باشی تبریک صعود امید تنها دارایی حرف دلنشین درمان گرگ وچوپان عید سعید فطر بر همه مبارک توقف در ایستگاه


روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شونرو) بفهمند.

سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا ...
برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سرراهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت .
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.
سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود!



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: راز یک زندگی!!،
[ پنجشنبه 5 بهمن 1391 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ بهنام ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام،از این که به این وبلاگ سر زد ین، نهایت تقدیرو ازتون دارم ،با ارائه ی نظرات گرمتون صفا بخش محتوای مطالبمون باشین.با تشکر ...بهنام...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
زیبا

کد متحرک کردن عنوان وب