تبلیغات
رنگین کمان(مطالب جالب)

رنگین کمان(مطالب جالب)
رنگین کمون پاداش کسونیه که تا آ خر بارون منتظر بمونن ... بهنام
نویسندگان
نظر سنجی
شما طرفدار کدام تیم هستید؟






صفحات جانبی
ابر برچسب ها
تامل ماه محرم در باره ی نوروز کمال بلوغ عید سعید فطر بر همه مبارک رنگین کمــــان مرد که گریه می کنه امید تنها دارایی ریشه یابی عبارت تنبل خونه شاه عباس بهشت زندگی کن غمخواری نیست فلسفه ی سیزده بدر ایرانیان توقف در ایستگاه ولی..............اما خوب بودن _ به خدا _ سهل ترین کار است باهوش یا احمق؟ داستان غم انگیز رفتگرشهرداری نیت تو کجا و سرنوشت کجا خود وخاندان قانع باش با قبولی طاعات وعبادت بزرگترین هدیه حرف دلنشین ماندن ورفتن محبت تبریک صعود درمان گرگ وچوپان همسفر می توانی تکیه گاه باشی حقیقت زنده وسنگ مزار نتیجه بی حوصلگی معمار روی کاشی کاری یک مسجد در مازندران دروغ وحقیقت آیلین کوچولو1 آیلین کوچولو حسرت نخور راز ۱۰ رفتار غیرارادی انسان؛ از سکسکه تا گریه سال نو مبارک چگونه بفهمیم کم خونی داریم؟ کدام پــل در کــجای جــهان شکسته است؟ گاهی پـــرواز خوب گوش کردن افسردگی شهریار خوشبختی بــــارانی باید تا که رنگیــن کمانی برآید روزهــــای خـوب


مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند، او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند .

هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .


یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رساند و او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید .

وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند .

دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها

از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :

« چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه .

با اون دستاش که از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه .

آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره »




طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان غم انگیز رفتگرشهرداری،
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ بهنام ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام،از این که به این وبلاگ سر زد ین، نهایت تقدیرو ازتون دارم ،با ارائه ی نظرات گرمتون صفا بخش محتوای مطالبمون باشین.با تشکر ...بهنام...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
زیبا

کد متحرک کردن عنوان وب