رنگین کمان(مطالب جالب)
رنگین کمون پاداش کسونیه که تا آ خر بارون منتظر بمونن ... بهنام
نویسندگان
نظر سنجی
شما طرفدار کدام تیم هستید؟






صفحات جانبی
ابر برچسب ها
حقیقت نیت تو کجا و سرنوشت کجا می توانی تکیه گاه باشی پـــرواز ماندن ورفتن همسفر آیلین کوچولو1 باهوش یا احمق؟ امید تنها دارایی گاهی کدام پــل در کــجای جــهان شکسته است؟ شهریار داستان غم انگیز رفتگرشهرداری در باره ی نوروز قانع باش محبت عید سعید فطر بر همه مبارک ماه محرم خوب گوش کردن افسردگی مرد که گریه می کنه حسرت نخور غمخواری نیست با قبولی طاعات وعبادت زندگی کن روزهــــای خـوب درمان بزرگترین هدیه خود وخاندان توقف در ایستگاه دروغ وحقیقت زنده وسنگ مزار نتیجه بی حوصلگی معمار روی کاشی کاری یک مسجد در مازندران بــــارانی باید تا که رنگیــن کمانی برآید ولی..............اما رنگین کمــــان راز ۱۰ رفتار غیرارادی انسان؛ از سکسکه تا گریه خوشبختی ریشه یابی عبارت تنبل خونه شاه عباس چگونه بفهمیم کم خونی داریم؟ کمال بلوغ بهشت تامل خوب بودن _ به خدا _ سهل ترین کار است فلسفه ی سیزده بدر ایرانیان حرف دلنشین گرگ وچوپان تبریک صعود آیلین کوچولو سال نو مبارک

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد  که دورش کند اما کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفتو خواند
.روی کاغذ نوشته بود” لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین ” . ۱۰ دلار هم همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت  .سگ هم  کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد.


سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت هوشمندانه سگ منتظر ماند .
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .
صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد   دوباره شماره آنرا چک کرد   اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است  .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این سگ میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه ببره !



برچسب ها: باهوش یا احمق؟،
[ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ بهنام ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام،از این که به این وبلاگ سر زد ین، نهایت تقدیرو ازتون دارم ،با ارائه ی نظرات گرمتون صفا بخش محتوای مطالبمون باشین.با تشکر ...بهنام...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
زیبا

کد متحرک کردن عنوان وب



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات